میشه گفت هر انسانی ملغمهای از یک سری خصوصیات حیوانی است. توی هر انسانی میشه یک مجموعه از این خصوصیات رو پر رنگتر دید. یکی خصوصیات سگگونه اش بیشتره، یکی خصوصیات موشگونهاش بیشتره. خیلی اوقات مجموعهٔ خصوصیات شخصیتی یک نفر، به صورت همراستا در جهت یک حیوان خاص قرار میگیرند. مثلاً ممکنه من ۲-۳ تا از خواص سگها را داشته باشم و ۲-۳ تا از خواص گربهها و ... اما ممکنه یکی ۷-۸ تا از خواص یک حیوان را با هم داشته باشه، توی این جور مواقعه که این حیوان توی این انسان کاملاً مشهود میشه. خیلی راحت میشه یک سری از انسانها را به یک حیوان خاص نظیر گرفت. علتش اینه که این انسانها خصوصیات اون حیوان رو به صورت همراستا دارند. اما مثلاً یک انسانی رو به راحتی نمیشود به یک حیوان نظیر گرفت. علتش اینه که خصوصیات حیوانی که در این انسان است به صورت پراکنده است. از هر حیوانی ۱-۲ تا خاصیت توی این شخص هست و نمیشود یک حیوان ویژه را حیوان بارز این انسان نام برد. نکتهٔ جالب اینه که خصوصیات اخلاقی هر فردی توی چهرهاش تأثیر میگذاره. بر اساس همین فرضیه علم چهره شناسی شکل گرفته است. با توجه به چرهٔ افراد ویژگیهای فردی اشخاص را میشه با تقریب خوبی حدس زد.
من چندین مورد از انسانهایی که به راحتی میشه حیوان متناظرشون رو تشخیص داد دیدهام. مثلاً یک تاجر آهنی رو میشناسم که مدیریت یک مؤسسهٔ اموزشی رو به عهده دارد. این آدم کاملاً شبیه موشهای صحراییه. چهرهٔ کاملاً موشگونه، چشمانی که خیلی سریع به اطراف میچرخه، گوشها و بینی بزرگ و موهای سیخ سیخی. کاملاً یک موش صحرایی! و رفتار این آدم هم دست کمی از موشها نداره، خیلی حریص و نابهسامان. بدون آروم و قرار و در جنب و جوش. شدیداً روی جزئیات تمرکز داره و خیلی سریع حرکت میکنه!
یادمه یک ناشر رو دیدم که در نگاه اول میشد تشخیص داد این انسان در واقع یک فیل است که در نقش یک انسان ظاهر شده است. آرام و دوست داشتنی. کمی شوخ و بسیار کاری. در عین حال به هنگام عصبانیت شدیداً غیر قابل کنترل. من کسی رو میشناختم که خیلی شبیه پاندا بود. ظاهرش شبیه خرسها بود. کمی چاق بود و بدن پر مویی داشت. دستها و پاها کشیده نبودند. چهار شونه بود و بدن خیلی سریع و چالاکی نداشت، اما زور زیادی داشت. رفتارش هم شبیه پانداها بود. آروم و بانمک. سرش به کارش خودش بود. وقتی عصبی میشد نه خودش رو میشناخت و نه خدا رو. خیلی جالبه اگر با این دید توی خیابون به مردم نگاه کنید حتماً نمونههای دیگهای از انسان-حیوانها رو میتونید ببینید.
من چندین مورد از انسانهایی که به راحتی میشه حیوان متناظرشون رو تشخیص داد دیدهام. مثلاً یک تاجر آهنی رو میشناسم که مدیریت یک مؤسسهٔ اموزشی رو به عهده دارد. این آدم کاملاً شبیه موشهای صحراییه. چهرهٔ کاملاً موشگونه، چشمانی که خیلی سریع به اطراف میچرخه، گوشها و بینی بزرگ و موهای سیخ سیخی. کاملاً یک موش صحرایی! و رفتار این آدم هم دست کمی از موشها نداره، خیلی حریص و نابهسامان. بدون آروم و قرار و در جنب و جوش. شدیداً روی جزئیات تمرکز داره و خیلی سریع حرکت میکنه!
یادمه یک ناشر رو دیدم که در نگاه اول میشد تشخیص داد این انسان در واقع یک فیل است که در نقش یک انسان ظاهر شده است. آرام و دوست داشتنی. کمی شوخ و بسیار کاری. در عین حال به هنگام عصبانیت شدیداً غیر قابل کنترل. من کسی رو میشناختم که خیلی شبیه پاندا بود. ظاهرش شبیه خرسها بود. کمی چاق بود و بدن پر مویی داشت. دستها و پاها کشیده نبودند. چهار شونه بود و بدن خیلی سریع و چالاکی نداشت، اما زور زیادی داشت. رفتارش هم شبیه پانداها بود. آروم و بانمک. سرش به کارش خودش بود. وقتی عصبی میشد نه خودش رو میشناخت و نه خدا رو. خیلی جالبه اگر با این دید توی خیابون به مردم نگاه کنید حتماً نمونههای دیگهای از انسان-حیوانها رو میتونید ببینید.