یکی از آشناهامون یک خانمیه که چند ساله از شوهرش جدا شده. بچهها الآن پیش خودش هستند. من همیشه در مورد رفتارهای این خانم فکر میکردم. اکثر کارها رو خودش انجام میده، حتی کارهای سخت رو. اما به کسی نمیگه که کمک نیاز داره. از سمتی همیشه در مورد اینکه تنهاست و تمام سختیها رو به دوش داره شکایت میکنه. وقتی که شکوه و شکایت میکنه من توی چشماش شکوه و شکایت نمیبینم. من توی چشماش کنجکاوی و حس انتظار میبینم. به محض اینکه کسی توی جمع احساس دلسوزی میکنه و از سر همدردی جانب این خاوم رو میگیره، شروع میکنه با هیجان از سختیهایی که کشیده تعریف میکنه. اما مدل تعریف کردنش از سختیها مثل کسی نیست که از سختی بگه! درست مثل یک خاطرهٔ ساده، مثل خاطرهٔ یک سفر. و برقی که توی چشمانش هست بیشتر میشه. کاملاً واضحه که اون سختیها اصلاً مهم نیست. مهم اینه که یک نفر در مورد این خانم صحبت کنه و جانبداریشو بکنه. من حس میکنم که سختیها و مشکلات بیشتر از اونچه که توی دید دیگران سخت و مشکل میآیند، توی دید این خانم یک ابزار میاند برای جلب توجه. شاید احتیاج شدید به همدردی داره، شاید احتیاج شدید به محبت داره!
برام جالب شد که روی این موضوع بیشتر فکر کنم. از دوستها و آشناها در موردش پرسیدم و باهاش بیشتر آشنا شدم. هر دفعه که میدیدمش حس میکردم کمی حالت تهاجمی داره. خانمهای دیگه بهش میگند شیر زن. چند بار توی حرفهای خانمانشون شنیدم که از بی مردی ناراحتند، اما در مورد این خانم میگفتند فلانی که خودش شیر زنه! برام یک سؤال دیگه هم پیش اومد: «آیا یک شیر زن، به مرد نیاز نداره؟ آیا زنی که امور روزمرهٔ زندگیاش را بدون کمک یک مرد اداره میکنه یک شیر زن نام داره؟ آیا باقی خانمها که شیر زن نیستند، تنها به علت نیاز به یک مرد در امور زندگی روزمره است؟ آیا مردها ابزاری برای انجام امور هستند که اگر نیازی به آنها نباشه، وجودشان هم ضروری نیست؟». این سؤال باعث شد در مورد رفتارهای این خانم با مردها بیشتر توجه کنم. در مهمانیهایی که این خانم دعوت است، بلا استثنا لباسی که از همه بیشتر در چشم میآید را به تن داره. با صدای بسیار بلند صحبت میکنه. در بحثها به زور شرکت میکنه ولو اینکه در مورد آن بحث تجربه و دانشی نداشته باشه و تحلیلهای کودکانه و غیر قابل قبول کنه. بلند میخنده، خندهٔ بلندی که به راحتی میتوان مصنوعی بودن اون را شنید. شاید واقعاً به توجه و محبت نیاز داره. برام جالب شد بدونم شوهر سابقش چه طور آدمیه. اطلاعات زیادی به دست نیاوردم. تنها در این حد که مرد احساساتی بوده. اگر یک شوهر احساساتی داشته، چرا ازش جدا شده که حالا اینطور تشنهٔ محبت و توجه باشه؟
جواب این سؤال موضوعی بود که بعد از فهمیدنش از فکر کردن در مورد این موضوع احساس خوبی نداشتم!
پسر بزرگ این خانم یک پسر خود محور و مغروره. چند بار اتفاق افتاد که من رفتار خیلی تند این پسر رو با مادرش دیدم. با خودم گفتم که عجب پسر بیوجدانیه! با عباراتی مثل ناخلف و ... زیاد موافق نیستم. مطمئنناً عصبانیت این پسر علتی داشته، اما خوب کمی کنترل بد نیست. وقتی علت عصبانیت پسر رو فهمیدم یک دفعه متوجه موضوع شدم. تمام موارد پرخاش پسر به مادر، با یک اشتباه کودکانه و مشخصاً عمدی مادر شروع شده بود. مادر از روی عمد چیزی گفته، پسر با پرخاشی مادرش را تنبیه میکنه. و من تازه یادم اومد که در تمام دفعاتی که من دیدم پسر به مادر پرخاش میکنه، مادر مقاومت نمیکنه! مادر ناراحت نمیشه! مادر در مورد پرخاش کردن پسرش شکوه و شکایت نمیکنه! در چشمانش رضایت دیده میشه! من یک بار لبخند مادر رو بعد از یک جنجال با پسر دیدم!
یه جا شنیده بودم که خیلی از خانمها که از شوهرشون جدا میشند و یک پسر بزرگتر دارند، کم کم احساساتی که نسبت به یک شوهر داشتهاند رو نسبت به پسر بزرگترشون پیدا میکنند. اما ذرهای به این مطلب اعتقاد نداشتم. اصلاً برام معنی نداشت که همچین حسی ممکنه که به وجود بیاد! مگه میشه یک مادر، احساساتی قویتر از احساس مادری پرورش بده! اما در مورد این خانم دیدم که این مطلب حقیقت داره .... در مورد احساسات شوهرگرایانهٔ این خانم نسبت به پسرش نمیتونم هنوز چیزی بگم اما یک چیزی رو مطمئنم! این خانم تمایلات مازوخیستی داره! تمام سختیها و مشکلاتی که این خانم با آنها مشکل نداره و شوهر احساساتی که مورد پسند نبوده و از همه مهمتر رضایت از رفتارهای پرخاشگرانهٔ یک مرد دیگه! و اما نکته در همینجاست که این مرد پرخاشگر کسی نیست جز پسر بزرگ خودش! یک رابطهٔ مازوخیستی-سادیستی بین این مادر و پسر در حال جریانه که در حال حاظر از طریق الفاظ شکل میگیره. نمیدونم این امکان چه اندازه وجود داره که این رابطه کم کم شکل فیزیکی به خودش بگیره. شاید روزی نزدیک باشه که پسر دست روی مادر بلند کنه و یا شاید ...
برام جالب شد که روی این موضوع بیشتر فکر کنم. از دوستها و آشناها در موردش پرسیدم و باهاش بیشتر آشنا شدم. هر دفعه که میدیدمش حس میکردم کمی حالت تهاجمی داره. خانمهای دیگه بهش میگند شیر زن. چند بار توی حرفهای خانمانشون شنیدم که از بی مردی ناراحتند، اما در مورد این خانم میگفتند فلانی که خودش شیر زنه! برام یک سؤال دیگه هم پیش اومد: «آیا یک شیر زن، به مرد نیاز نداره؟ آیا زنی که امور روزمرهٔ زندگیاش را بدون کمک یک مرد اداره میکنه یک شیر زن نام داره؟ آیا باقی خانمها که شیر زن نیستند، تنها به علت نیاز به یک مرد در امور زندگی روزمره است؟ آیا مردها ابزاری برای انجام امور هستند که اگر نیازی به آنها نباشه، وجودشان هم ضروری نیست؟». این سؤال باعث شد در مورد رفتارهای این خانم با مردها بیشتر توجه کنم. در مهمانیهایی که این خانم دعوت است، بلا استثنا لباسی که از همه بیشتر در چشم میآید را به تن داره. با صدای بسیار بلند صحبت میکنه. در بحثها به زور شرکت میکنه ولو اینکه در مورد آن بحث تجربه و دانشی نداشته باشه و تحلیلهای کودکانه و غیر قابل قبول کنه. بلند میخنده، خندهٔ بلندی که به راحتی میتوان مصنوعی بودن اون را شنید. شاید واقعاً به توجه و محبت نیاز داره. برام جالب شد بدونم شوهر سابقش چه طور آدمیه. اطلاعات زیادی به دست نیاوردم. تنها در این حد که مرد احساساتی بوده. اگر یک شوهر احساساتی داشته، چرا ازش جدا شده که حالا اینطور تشنهٔ محبت و توجه باشه؟
جواب این سؤال موضوعی بود که بعد از فهمیدنش از فکر کردن در مورد این موضوع احساس خوبی نداشتم!
پسر بزرگ این خانم یک پسر خود محور و مغروره. چند بار اتفاق افتاد که من رفتار خیلی تند این پسر رو با مادرش دیدم. با خودم گفتم که عجب پسر بیوجدانیه! با عباراتی مثل ناخلف و ... زیاد موافق نیستم. مطمئنناً عصبانیت این پسر علتی داشته، اما خوب کمی کنترل بد نیست. وقتی علت عصبانیت پسر رو فهمیدم یک دفعه متوجه موضوع شدم. تمام موارد پرخاش پسر به مادر، با یک اشتباه کودکانه و مشخصاً عمدی مادر شروع شده بود. مادر از روی عمد چیزی گفته، پسر با پرخاشی مادرش را تنبیه میکنه. و من تازه یادم اومد که در تمام دفعاتی که من دیدم پسر به مادر پرخاش میکنه، مادر مقاومت نمیکنه! مادر ناراحت نمیشه! مادر در مورد پرخاش کردن پسرش شکوه و شکایت نمیکنه! در چشمانش رضایت دیده میشه! من یک بار لبخند مادر رو بعد از یک جنجال با پسر دیدم!
یه جا شنیده بودم که خیلی از خانمها که از شوهرشون جدا میشند و یک پسر بزرگتر دارند، کم کم احساساتی که نسبت به یک شوهر داشتهاند رو نسبت به پسر بزرگترشون پیدا میکنند. اما ذرهای به این مطلب اعتقاد نداشتم. اصلاً برام معنی نداشت که همچین حسی ممکنه که به وجود بیاد! مگه میشه یک مادر، احساساتی قویتر از احساس مادری پرورش بده! اما در مورد این خانم دیدم که این مطلب حقیقت داره .... در مورد احساسات شوهرگرایانهٔ این خانم نسبت به پسرش نمیتونم هنوز چیزی بگم اما یک چیزی رو مطمئنم! این خانم تمایلات مازوخیستی داره! تمام سختیها و مشکلاتی که این خانم با آنها مشکل نداره و شوهر احساساتی که مورد پسند نبوده و از همه مهمتر رضایت از رفتارهای پرخاشگرانهٔ یک مرد دیگه! و اما نکته در همینجاست که این مرد پرخاشگر کسی نیست جز پسر بزرگ خودش! یک رابطهٔ مازوخیستی-سادیستی بین این مادر و پسر در حال جریانه که در حال حاظر از طریق الفاظ شکل میگیره. نمیدونم این امکان چه اندازه وجود داره که این رابطه کم کم شکل فیزیکی به خودش بگیره. شاید روزی نزدیک باشه که پسر دست روی مادر بلند کنه و یا شاید ...
No comments:
Post a Comment